السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

227

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

تجاوز نمىكنيم و به عدل حكم مىنمائيم ، گفت : چطور است كه شما هرگز دچار قحطى نمىشويد ؟ گفتند : به دليل اينكه هيچ وقت از استغفار غفلت نمىورزيم ، پرسيد : چرا اندوهى نداريد ؟ گفتند : به دليل آنكه همواره نفس خود را به بلا و محنت عادت داده‌ايم ، لذا هيچ بلايى موجب اندوه و جزع ما نمىشود . ذو القرنين گفت : چگونه است كه آفات و بلايا به شما نمىرسد ؟ گفتند : به جهت اينكه ما بر غير خدا توكّل و اعتماد نمىكنيم و مانند بعضى اقوام نزول باران را به اوضاع ستارگان و بخت و اقبال نسبت نمىدهيم . در آخر ذو القرنين پرسيد : مرا آگاه كنيد ، آيا پدران شما هم به همين ترتيب رفتار مىكردند ؟ گفتند : آرى پدران ما همواره به بيچارگان مهربانى نموده و با فقيران برادرى و مواسات مىكردند و از افرادى كه به آنها ستم كرده بودند در مىگذشتند و به كسانى كه به آنها بدى كرده بودند نيكى مىنمودند و براى گنه‌كاران استغفار مىكردند و صلهء رحم مىنمودند و امانات ميان خود را به صاحب امانت بر مىگرداندند و صدقه مىدادند و دروغ نمىگفتند ، لذا خداى متعال هم امر آنها را اصلاح نمود . ذو القرنين كه تحت تأثير رفتار آنها قرار گرفته بود ، بقيهء عمر خود را تا هنگام وفات نزد آنها گذراند و او 500 سال عمر كرد . تفسير ( على بن ابراهيم ) با استناد به امام صادق مىنويسد : همانا ذو القرنين فردى بود كه خداوند او را بر قوم او برانگيخت و آنها به طرف راست سر او ضربتى زدند كه در جاى آن برآمدگى شاخ مانندى پديد آمد و خداوند او را به مدّت پانصد سال ميراند ، آنگاه دوباره خداوند او را بر آنها مبعوث كرد ، اين بار ضربتى به طرف چپ سر او زدند و برآمدگى شاخ مانند ديگرى روى سرش ايجاد شد ، اين بار نيز خداوند او را پانصد سال ميراند ، سپس او را بر آنها برانگيخت و تمام ممالك شرق و غرب را تحت حكومت او قرار داد . از امير المؤمنين على ( ع ) در بارهء ذى القرنين سؤال كردند كه آيا او پيامبر بوده يا پادشاه ؟ فرمود : نه پادشاه بود و نه پيامبر ، بلكه بنده‌اى بود كه خداوند را دوست مىداشت ، در نتيجه خداوند هم او را دوست داشت و در راه خدا خير خواهى و نصيحت مىنمود ، در نتيجه خدا هم براى او خير پيش مىآورد ، پس خداوند او را